![]() |
![]() |
|
| وبلاگ دانشجویان رشته حقوق دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین |
|
درس ۱ يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند... يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم... منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشي ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»! نتيجه اخلاقي: اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه! درس ۲ يه کلاغ روي يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاري نمي کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم مي تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاري نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که مي توني!... خرگوش روي زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد! نتيجه اخلاقي: براي اينکه بيکار بشيني و هيچ کاري نکني ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشي! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 1:10 توسط مینا عبادی |
|
گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست؟ برای همین کار وزیرش را مامور می کند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند، تمام تخت و تاجش را به او بدهد. وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود می شود. در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر می گوید من جواب را می دانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد. چوپان هم می گوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است، تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش. خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام می دهد سپس چوپان به او می گوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:2 توسط مینا عبادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ به همت دانشجویان ورودی 1385 رشته حقوق دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین راه اندازی شده تا به یاری خدا برای دیگر دانشجویان و کسانی که به حقوق علاقه مند میباشند مفید واقع شود . البته این وبلاگ به مقالات حقوقی منحصر نیست و سعی ما پر بار , جذاب و مخاطب پسند نمودن آن میباشد. از مهرماه سال 1386 این وبلاگ به هسته علمی گروه حقوق دانشگاه تخصص پیدا کرد. ( در بهتر شدن این وبلاگ از راهنمایی هایتان استقبال میکنیم ) گروه حقوق / ورودی 85
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 اردیبهشت 1386 آذر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
مقاله عکس طنز متفرقه حقوق |
| نویسندگان |
|
حامد جباروند دانیال کرانیان پگاه عصار مینا عبادی پریسا کاکاوند بهناز مرتضایی مهدیه عبادی صدف ضیایی |
|
RSS
|